حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 42
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
نقرهاى كه بابل در موقع اتحاد به عيلام داده بود با مجسّمهها و اشياء نفيسه معابد عيلامى و آنچه در خانهها از ثروت و اشياء قيمتى بود به نينوا منتقل گرديد آسوريها بكشتار و غارت اكتفاء نكرده استخوانهاى پادشاهان عيلام و اشخاص نامى را بيرون آورده به نينوا فرستادند رفتار آسوريها در عيلام چنان بود كه يكى از پيغمبران بني اسرائيل اين مملكت را از كثرت كشتار و غايت خرابى تشبيه بقبرستانى كرده « 1 » مجسمه ( نهنه ) ربة النّوع ارخ را كه يكهزار و ششصد و سى و پنج سال در عيلام بود پادشاه آسور بدست آورده براى شهر ارخ پس فرستاد آسوريها پس از كشتار و غارت كردن شهرها و حمل آنچه در اين شهرها از ثروت عيلامى يافتند اسراى زياد از شهر شوش و شهرهاى ديگر بآسور بردند و ( خومبان كالداش ) آخرين پادشاه عيلام كه فرار كرده بود پس از چندى گرفتار شد و ( آسوربانىپال ) او و ( تاممارىتو ) را كه پادشاه سابق عيلام بود به عرابه خود بست و آنها عرابه سلطنتى را تا معبد آسور و ( ايشتار ) - ارباب انواع آسوريها كشيدند اين است ترجمه كتيبه آسوربانىپال راجع بفتوحات او در عيلام : « خاك شهر شوشان و شهر ماداكتو و شهرهاى ديگر را تماما به آسور كشيدم و در مدّت يك ماه و يك روز كشور عيلام را به تمام عرض آن جاروب كردم من اين مملكت را از عبور حشم و گوسفند و نيز از نغمات موسيقى بىنصيب نمودم و به درندگان و مارها و جانوران كوير و غزال اجازه دادم كه آن را فروگيرند » آسوربانىپال در تاريخ معروف است از اين جهة كه كتابخانهاى ترتيب داده اين كتابخانه حالا بدست آمده و از آثار مزبوره اطّلاعات
--> ( 1 ) - حزقيال گويد : « اين است عيلام و تمام جمعيت آن در اطراف قبر آن همگي كشته شدند و همه از دم شمشير گذشتند »